
دعوت نام شفایافته: گل جمال اهل: زابل ساکن: گرگان نوع بیماری: روانی روح طلایی پاییز در برگ درختان حلول کرده بود. آسمان ابری و گرفته و دلگیر بود. آخرین برگها، با بازی نسیم به هر سو پراکنده می شدند. گل جمال پشت پنجره اتاقش نشسته بود و در سکوت به تماشای پاییز می نگریست. با دیدن تصاویر زرد خزان، ناخودآگاه به خلوت یادها و یادبودهای کودکی اش بازگشت. خیزاب خاطراتش او را به کام خود کشید و در پیچ و تابشان گم شد....
ادامه مطلب
منزل آقا دعوت هستیم نام شفا یافته: زهره اهل: بندر امام خمینی نوع بیماری: سرطان خودش را به آغوشم انداخت و خرمن موهای طلایی اش را بر دشت سینه ام پراکند. دستی به موهای طلایی اش کشیدم و بر آن بوسه زدم. خودش را برایم لوس کرد و پرسید: - منو چند تا دوست داری؟ - خیلی. به اندازه ستاره های آسمان. - پس هر چی که از تو بخواهم، قبول می کنی؟ - هر چه بخواهی. انگشتش را جلو آورد و گفت: - قول بده؟ انگشتم را در میان انگشت کوچکش قفل کردم و گفتم: - قول. - قول مردانه....
ادامه مطلب